فهرست محتوا
بخش اول: مقدمه
نوروز، جادوی آغازهای تازه است. لحظهای که طبیعت لباس نو بر تن میکند و آدمها دلهایشان را از امید و انگیزه لبریز میکنند. در دنیای پرهیاهوی کسبوکار، شاید کمتر فرصتی پیش بیاید که تیمها در کنار هم به جز کار، به شادی و دوستی هم بپردازند. اما در مارکتزی، همه چیز رنگ و بوی دیگری دارد. اینجا، کار فقط یک شغل نیست، بلکه یک خانواده است. خانوادهای که هر روز با هم رشد میکنند، یاد میگیرند، میخندند، چالشها را پشت سر میگذارند و موفقیتها را جشن میگیرند.
ایدهی جشن نوروز از چند هفته قبل شکل گرفت. همه اعضای تیم میخواستند سال نو را با انرژی و شادی آغاز کنند. اما برای یک جشن بینقص، نیاز به همکاری بود؛ درست مثل پروژههای مارکتزی که بدون تعامل، برنامهریزی و تلاش دستهجمعی موفق نمیشوند.
صبح روز موعود، همه اعضا با هیجان وارد دفتر شدند. از همان لحظه اول، حس و حال عید در فضا موج میزد. قرار بود روزی خاطرهانگیز را رقم بزنند.

بخش دوم: شروع روز با همکاری و تلاش مشترک
نوروز، نهتنها زمان شادی، بلکه فرصتی برای شروعی تازه است. بچههای مارکتزی تصمیم گرفتند که این روز را نهتنها با جشن، بلکه با همکاری و همدلی آغاز کنند. از همان صبح، همه دستبهدست هم دادند تا دفتر را برای جشن آماده کنند.
نرگس مشغول رسیدگی به سفارشات مشتریان بود. درحالیکه پشت لپتاپش نشسته بود، با دقت پیامها را بررسی میکرد، سفارشها را نهایی میکرد و با مشتریان درباره نیازهایشان صحبت میکرد.
مینا با شور و انرژی دفتر را جارو میزد و همزمان موسیقی نوروزی از اسپیکر پخش میشد. هر از گاهی، نگاهی به بقیه میانداخت و لبخند میزد.
مهدی که عاشق جزئیات بود، شیشه پاککن را برداشت و با دقت شیشهها را تمیز کرد. او میدانست که این شفافیت فقط در ظاهر نیست؛ بلکه نمادی از شفافیت در کار تیمی هم هست.
هانیه که عاشق تمیزی و نظم بود، با وسواس خاصی کف دفتر را تی میزد. او اعتقاد داشت که یک محیط تمیز و مرتب، انرژی مثبت را به همراه دارد.
در همین حین، آرش و علیرضا به دفتر دوم رفته بودند تا آنجا را مرتب کنند. آرش درحالیکه چند بسته را جابهجا میکرد، به علیرضا گفت:
«سال جدید، اهداف جدید! آمادهای برای یه سال پر از پروژههای خفن؟»
علیرضا خندید و گفت:
«ما برای پیشرفت هیچوقت استراحت نداریم! امسال سال جهش مارکتزیه.»
محمدرضا و علی هم مشغول گردگیری بودند. محمدرضا که همیشه نگاه هنری داشت، از لحظههای تمیز شدن دفتر چند عکس گرفت و گفت:
«باید یه قبل و بعد از اینجا بگیریم، که ببینیم چقدر فرق کرده!»
همه خندیدند و حس خوبی از همکاری مشترک بینشان جریان پیدا کرد.
بخش سوم: خرید وسایل سفره هفتسین
بعد از تمیزکاری، مینا، هانیه و نرگس راهی بازارچه پایین دفتر شدند تا وسایل سفره هفتسین را بخرند. بازار پر از جنبوجوش بود. مردم در حال خرید، چیدن سفرههایشان و آماده شدن برای سال نو بودند.
آنها به مغازههای مختلف سر زدند، از میوهفروشی سیبهای درخشان خریدند، از عطاری سنجد و سماق برداشتند و از یک مغازه کوچک، سمنو گرفتند. در راه برگشت، نرگس با خنده از خاطرات مشتریان خود تعریف میکرد و مینا راجب مقاله های که نوشته بود.
مینا و هانیه و نرگس کل مسیر رو با خنده و شوخی سپری کردند.

بخش چهارم: چیدمان و به اشتراکگذاری نمادها
بعد از بازگشت، همه در اطراف میز جمع شدند. هر کس نماد خود را در دست داشت و قبل از گذاشتن آن روی سفره، معنای آن را توضیح داد.
علیرضا سبزه را روی میز گذاشت و گفت: «نماد سرسبزی و رشد. درست مثل مارکتزی که هر روز در حال پیشرفت است.»
آرش سمنو را گذاشت و گفت: «نشانهی برکت و روزی. امیدوارم امسال، سالی پر از موفقیت باشه.»
مینا سیب را گذاشت و گفت: «نشانهی سلامتی. برای همه آرزوی سلامتی دارم.»
مهدی سرکه را اضافه مرد و گفت: «نماد صبر و شکیبایی. راه موفقیت همیشه آسان نیست، ولی ارزشش را دارد.»
هانیه سنجد را گذاشت و گفت: «نماد عشق و خرد. امیدوارم هممون توی مسیرمون عشق داشته باشیم.»
نرگس سماق را گذاشت و گفت: «نماد صبر و چاشنی زندگی. امسال قراره پر از لحظات خوشمزه باشه!»
محمدرضا و علی سیر را گذاشتند و گفتند: «نماد تندرستی. بدون سلامتی، هیچ موفقیتی معنی نداره.»
همه دست زدند و عکسهای یادگاری گرفتند.

بخش پنجم: آشنایی با اعضای تیم مارکتزی
۱. علیرضا: مدیریت دیجیتال مارکتینگ
- شخصیت: استراتژیست، تحلیلگر، رهبر تیم، پر تلاش و منظم، تصمیمگیرنده، ارتباطگر قوی، به روز بودن، اهل چالش و ریسک
- سخن آخر: موفقیت تنها در سایه تلاش مداوم و پشتکار به دست میآید؛ هر گام به جلو، یک پیروزی است.
۲. نرگس: مدیر فروش
- شخصیت: ارتباطگر قوی، متمرکز بر مشتری، مذاکرهکنند ماهر، تصمیمگیرنده سریع،دارای روحیه تیم، استمراری، هدفمند
- سخن آخر: موفقیت در فروش یک راز دارد: پیگیری، پیگیری و باز هم پیگیری! هر فرصتی که رها شود، یک موفقیت از دست رفته است.
۳. آرش: برنامه نویس و توسعهدهنده سایت
- شخصیت: حل کنندهی مشکل، صبور، پرتلاش، انعطافپذیر، دارای تفکر منطقی، دقیق و جزئینگر، خلق چیزهای جدید، ارائه راه حالهای متفاوت، کاربردی کردن پروژهها
- سخن آخر: مرزهای خلاقیت جایی است که دیگران متوقف میشوند، اما من تازه از آنجا شروع میکنم.
۴. مهدی: دیجیتال مارکتینگ
- شخصیت: خلاق، باهوش، عاشق طراحی سایت، همفکری گروهی، عاشق تیم
- سخن آخر: هری کی میخواد مثل خورشید بدرخشد، باید مثل خورشید بسوزد.
۵. علی: طراح گرافیک
- شخصیت: آروم، خلاق، با استعداد، پر از ایده، با انگیزه، صبور، مسئولیتپذیر
- سخن آخر: موفقیت واقعی توی کار تیمی زمانی اتفاق میافته که هر عضو، رشد فردی خودش رو در کنار رشد تیم ببینه.
۶. مینا: دیجیتال مارکتینگ، مقالهنویس سایت
- شخصیت: ساکت، آروم، رویا پرداز، دقیق و منظم، عاشق نوشتن، هدفمند
- سخن آخر: هر کار ارزشمندی نیاز به تعهد، تلاش و دیدگاهی تازه دارد تا به نتیجهای متفاوت و تاثیرگذار برسد.
۷. محمدرضا: عکاس سایت
- شخصیت: دارای نگاه هنری، ماجراجو و کنجکاو، تکنیکی و دقیق، تیزبین، اهل کشف و تجربه
- سخن آخر: گاهی یک تصویر، چیزی را بیان میکند که هزاران کلمه از گفتنش ناتواناند.
۸.هانیه: هنری و تولید محتوا
- شخصیت: خلاق، صمیمیت، فعال، پرجنبوجوش، ایدهنو، با استعداد
- سخن آخر: ترجیح میدهم خودم باشم، حتی اگر متفاوت به نظر بیایم.

بخش ششم: دورهمی و لحظات خوش سال نو
همه روی صندلیهای دفتر دور هم نشسته بودند. کیک و تنقلات روی میز چیده شده بود. صحبتها از برنامههای کاری سال جدید شروع شد و کمکم به خاطرات بامزهی پروژههای گذشته رسید.
همه به نوبت از خاطرات خندهدار خود در مارکتزی میگفتند و میخندیدند.
و با هم به بازی گروهی سرگرم شده بودند.

بخش هفتم: سورپرایز نهایی و هدیه خاص
در لحظات پایانی، علیرضا و نرگس با باکسهایی در دست وارد شدند. و همه با دیدن باکس هدیه سورپرایز شدند بچهها منتظر بودند که ببینند داخل باکس چیه.
وقتی هدایا باز شد، صدای خنده و تعجب بلند شد: ماگهای سفارشی با تصاویر فانتزی اعضای تیم!
هدیهای خاص و بامزه که همگی را سر ذوق آورد. هرکس ماگ خود را برداشت و به تصویر کارتونیاش نگاه کرد.
علیرضا گفت: «این ماگها محصول جدید سایت خودمون یادگار است.
«شما هم میتونید هدیههای خاص و سفارشی رو از سایت تهیه کنید، اونم به صورت اقساطی در چهار ماه و چهار قسط با اسنپپی!»

بخش هشتم: سخن پایانی و آرزوهای نو
نوروز تنها یک تغییر تقویمی نیست؛ بلکه نو شدن دلها، امیدها و آرزوهاست. در این روز خاص، همهی اعضای تیم مارکتزی گرد هم آمده بودند، نه فقط برای جشن گرفتن، بلکه برای همدلی، مرور خاطرات گذشته و برنامهریزی برای آیندهای روشنتر. هر کس در دلش آرزویی داشت، آرزویی که با تلاش، همدلی و همراهی تیمی، میتوانست به حقیقت تبدیل شود.
علیرضا – مدیر دیجیتال مارکتینگ
علیرضا که همیشه ذهنی استراتژیک و هدفمند دارد، آرزو کرد که مارکتزی در سال جدید به یکی از موفقترین تیمهای دیجیتال مارکتینگ تبدیل شود. او میدانست که این هدف تنها با تلاش، نوآوری و همدلی تیمی محقق میشود.
آرزوی علیرضا: “امیدوارم سال جدید، سال جهش و پیشرفت برای تکتک ما باشه. هر روز، یک قدم نزدیکتر به موفقیت.”
نرگس – مدیر فروش
نرگس که همیشه به رشد تیم و گسترش بازار فکر میکرد، آرزو داشت که مارکتزی بتواند با مشتریان بیشتری ارتباط بگیرد و فروش بهتری داشته باشد.
آرزوی نرگس: “ای کاش امسال، سالی پر از قراردادهای موفق و مشتریهای راضی باشه!”
آرش – کدنویس سایت
آرش که در دنیای کدها و الگوریتمها زندگی میکرد، برای تیم آرزو کرد که وبسایت مارکتزی به یکی از پربازدیدترین و معتبرترین وبسایتهای دیجیتال مارکتینگ تبدیل شود.
آرزوی آرش: “امیدوارم امسال، سایت ما پر از بازدید و پروژههای موفق باشه!”
مهدی – دیجیتال مارکتینگ
مهدی که همیشه به آینده دیجیتال فکر میکرد، آرزو داشت که مارکتزی بتواند با استراتژیهای نوآورانه، در صدر رقابت دیجیتال مارکتینگ قرار بگیرد.
آرزوی مهدی: “امیدوارم امسال، سالی باشه که مارکتزی به برندی شناختهشده و پیشرو در دیجیتال مارکتینگ تبدیل بشه.”
علی – گرافیست تیم
علی که همیشه با خلاقیتش تیم را همراهی میکرد، آرزو کرد که تمام طراحیهایش در سال جدید بتوانند برندهای مختلف را به موفقیت برساند.
آرزوی علی: “دلم میخواد هر طراحی که امسال انجام میدم، یه اثر ماندگار باشه.”
مینا – مقالهنویس دیجیتال مارکتینگ
مینا که عاشق نوشتن بود، امیدوار بود که محتوای تولیدی مارکتزی الهامبخش کسبوکارهای زیادی باشد و آنها را به سمت رشد و موفقیت سوق دهد.
آرزوی مینا: “ای کاش هر مقالهای که مینویسیم، به یک برند کمک کنه تا بهتر دیده بشه.”
محمدرضا – عکاس تیم
محمدرضا که نگاهش به دنیا از دریچه لنز دوربین بود، برای تیم آرزو کرد که تمام لحظاتشان به زیبایی عکسهایی که میگیرد، ثبت شود.
آرزوی محمدرضا: “ای کاش امسال، سالی پر از لحظات ناب و خاطرهانگیز برای همهی ما باشه!”
هانیه – تولید محتوای خلاق
هانیه که همیشه پر از ایدههای نو بود، امیدوار بود که سال جدید، سالی پر از خلاقیت و پیشرفت برای همهی اعضای تیم باشد.
آرزوی هانیه: “امیدوارم امسال، سالی باشه که هرکدوم از ما به بهترین نسخهی خودمون تبدیل بشیم!”
بعد از به اشتراک گذاشتن آرزوها، همه برای لحظاتی سکوت کردند و به آیندهای که میتوانستند با هم بسازند، فکر کردند. نور شمعهای هفتسین روی چهرههایشان افتاده بود و گرمای امید در دلهایشان میتابید.
علیرضا لبخند زد و گفت:
“حالا که همه آرزو کردیم، وقتشه که برای رسیدن بهشون بجنگیم. این تیم فقط یک گروه کاری نیست، اینجا یک خانواده است. و من مطمئنم که این خانواده، سالی فوقالعاده خواهد داشت!”
همه با لبخند و امید، به استقبال سال جدید رفتند، سالی که قرار بود پر از موفقیت، پیشرفت و خاطرات شیرین باشد.
مقاله توسط تیم مارکتزی